|
H-LOVE-2008
|
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 9:39 ] [ heidar ]
[ ]
وقتی کسی رو دوست داری از همه دنیا می گذری
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 9:36 ] [ heidar ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 9:33 ] [ heidar ]
[ ]
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا... ![]() ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 19:8 ] [ heidar ]
[ ]
به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)
به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم.
رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت
رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری
رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه
(گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها)
ميخوام مسواك بزنم
مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟ ميگم بله مامان جون.. ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟ ميگم بله مامان جان.. ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)
رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر)
تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس
از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟
به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزن
من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟
میگه گشنته ؟چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه
(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ)
نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم
(واحد نفوذی پ نه پ)
رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید
فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟
گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید
(ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگسازی به جای حاضر جوابی)
رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان) [ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 20:31 ] [ heidar ]
[ ]
*دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟ پـــ ن پــــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم *شمع های ماشینم سوخته, رفتم تعمیرگاه... می پرسه عوضشون کنم؟؟ پـــ ن پــــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی!! *به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟ پـــ ن پــــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه *ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟ میگم پـــ ن پــــــ بی ام و بغلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه! *اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه... همخونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـــ ن پــــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته!!
*سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟ میگه تقلب میخوای؟ میگم پــــــــ ن پــــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت.
*یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده، دوستم دیده میگه جوشه؟ پـــ ن پــــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم، تو امتحان میاد.
*جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ... عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟ پـــ ن پـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم!
*رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟ میگم پـــ ن پــــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!
*میگم مکانیک سیالات 9 شدم... میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟ میگم پـــــ ن پـــــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9 رو بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم!!
*روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون. دوستم ما رو میبینه می گه: دارین میرین نذری بگیرین؟ میگم پـــ ن پـــ پسرخاله ام کنسرت هوی متال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام. *گزارشگر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...سلام شما از وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟بله...- خودتون کجا کار می کنید؟؟- تو گاوداری..!!!- کارگر هستین؟؟؟ - پـــ ن پـــ ... گـاویم... لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم!
*خربزه خریدم اومدم خونه، خواهرم میگه خربزه است؟ میگم پـــ ن پـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره!
*طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ پـــــــــ ن پــــــــ خونه آقا مصطفی شام دعوتیم گیر دادن نمیزارن بیایم!
*بابابزرگم 98 سالشه، می گه: وصیت ناممو بنویسم؟ پـــ ن پــــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت، قدر جوونیتم بدون!! دوستم میگه امروز چندمه ؟ میگم یکم ، میگه یکم مرداد ؟ پـَـ نـَـ پـَـ امروز یکم فروردینه ،
عیدت مبارک عمو جان بیا یه بوس بده *************************** سر سفره عقد ، حاج آقا: عروس خانم برای مرتبه سوم میپرسم ، وکیلم ؟ عروس: پـَـ نـَـ پـَـ با منصور قرار دارم میخوام برم *************************** بیرون دفتر فرماندم واستادم .دفترچه مرخصی تو دستم. امده بیرون میگه مرخصی میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ دلم تنگ شده بود امدم یه سر ببینمتو برم آسایشگاه *************************** همسایمون عروسی داشتن .دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.دوستم گفت عروسیه؟ پـَـ نـَـ پـَـ همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه... *************************** رفیقم اومده خونمون! وضو گرفته میخواد نماز بخونه!می پرسه قبله کدوم طرفه؟! میگم:میخوای نماز بخونی؟! میگه: پـَـ نـَـ پـَـ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم!!! *************************** پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان... پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟... میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!!!!... *************************** تو اتوبوس از رو صندلی پا شدم جامو بدم یه پیرمرده میگه پا شدی من بشینم؟ پـَـ نـَـ پـَـ پا شدم با میله های اتوبوس استریپ تیز برقصم شما مسافرا تا مقصد حال کنین. *************************** تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه : واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی سر نماز دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!! *************************** ساعت 8 صبح كلاس داریم .منم خمیازه میكشم و دهنم یه متر باز میشه . استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت *************************** تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته *************************** مراسم تدفین بابا بزرگم بود یارو اومده میگه پدر بزرگتو دارین خاک میکنین؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ بذرشو داریم میکاریم اب بدیم سبز کنه بعد یه بابا بزرگه دیگه در بیاد *************************** سره کلاس دستمو بردم بالا سوال کنم.استاده میپرسه سوال داری؟؟؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بینم کولر باد میده یا نه که خداروشکر حل شد!! *************************** تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله .. دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته .. لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل. *************************** وسط جاده خلخال زنجان پنچری ماشینمو می گرفتم یه آقاه رسید گفت پنچر شدی؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لاستیکم گرمش شد در آوردم هوا بخوره!!!!! *************************** نشستیم داریم "سقوط آزاد" میبینیم ، داداشم میگه این دریا ئه واقعا کیشه؟؟؟ پـَـ نـَـ پـَـ دارن اسکلمون میکنن ... شهرک سینمایی رو آب کردن *************************** گزارشگر فوتبال میگه محمد قاضی یه بازیکن دو پاست. پـَـ نـَـ پـَـ ما فکر کردیم چهار پاست، تازه شاخ هم میزنه! *************************** دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند. پـَـ نـَـ پـَـ کچلی را بگرفتندوسرش شانه زدند!!! *************************** اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم ... رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم *************************** من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای 473 ، بفـــرمائید! . *************************** بچه رو از بیمارستان آوردیم خونه بعد خوابوندیمش. فک و فامیل اومدن عیادت. یکی میگه ای جان بچه خوابه؟ پـَـ نـَـ پـَـ گذاشتیم شارژ بشه آخه گفتن اولش که میخواین شارژ کنین چند ساعت خاموشش کنین!!! *************************** رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ100محبت کنین. اورده تست کرده میگه میبری؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ همین جا میخورم!!!! *************************** دیروز یه حلزون پیدا کردم به دادشم نشون دادم میگم ببین چه خشکله.میگه اینو از تو باغچه پیدا کردی؟ پـَـ نـَـ پـَـ این حلرزون گوشمه.جاش تنگ بود اون تو آوردمشون بیرون یه نفسی تازه کنه *************************** بابام دستشوییه ... دارم درو محکم میکوبم ... اومده بیرون میگه چیه ؟ . . . داری ؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ شما مقابل دوربین نقطه جوش پی ام اسی هستید ...متاسفانه جایزه مارو از دست دادید *************************** با کلی تلاش و زحمت و بدبختی دنبال اتوبوسه میدویدم و دستام رو مثه میمون اینور اونور میکردم که بلاخره پشت چراغ قرمز وایساد. اومدم دم در نفس زنون میگم آقا درو میزنی؟ میگه می خوای سوار شی؟ پـَـ نـَـ پـَـ می خوام پیاده شم این مدت هم خیلی زحمتتون دادم. [ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 18:50 ] [ heidar ]
[ ]
بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوســت بـگـشـاي لـب كه قـنـد فراوانم آرزوست أي آفـتـاب حـسـن بـرون آ دمـي ز ابــر كان چهرهء مـشـعـشـع تـابـانـم آرزوست گـفـتـي ز ناز ، بـيـش مرنجان مرا بـرو آن گـفـتـنـت كـه بيش مرنجانم آرزوست والـلـه كـه شهر بي تو مرا حبس ميشود آوارگـي بـه كــوه و بــيـابـانـم آرزوست زين همرهان سست عناصر دلم گـرفت شـيـر خـدا و رسـتـم دسـتـانـم آرزوست جانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظلم او آن نور روي موسي عـمـرانـم آرزوست زين خلق پُـرشـكـايـت گـريان شدم ملول آن هاي وهوي ونعرهء مستانم آرزوست گـويـا تـرم ز بـلـبـل و اما ز رشـك عـام مُـهـرسـت بر دهانم و افـغـانـم آرزوست دي شيخ با چراغ همي گشت گِـردشـهـر كـز ديـو و دد ملولم و انـسـانـم آرزوست گـفـتـنـد يافـت مي نـشـود جُـسـتـه ايم ما گفت آنك يافت مي نشود ، آنم آرزوست بنماي شـمس مفخر تـبـريـز روز شـرق من هـدهـدم حضور سـلـيـمانم آرزوست [ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 19:13 ] [ heidar ]
[ ]
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می خواهم عذابم می دهند خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ی نامردمی بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر این است من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم ما که با دریا تلاطم کرده ایم راه دریا را چرا گم کرده ایم قفل غم بر درب سلولم نزن من خودم خوشباورم گولم مزن من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غمخوار باش من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود وای رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود ازدر و دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان اینهمه خنجر دل کس خون نشد اینهمه لیلی کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم خسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه! هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه! هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت رشته مهر و محبت را گسیخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسید نیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم [ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 21:33 ] [ heidar ]
[ ]
معنای لغوی: خواهر مادر معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. غذای مورد علاقه: آش كشك. ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود. زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید. مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی. چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است. ۲- عمه معنای لغوی: خواهر پدر معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد. نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم... غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو. ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك). زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند. مشاغل كاذب: Match-Making چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!) داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.
۳- دایی معنای لغوی: برادر مادر معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد. نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد. غذای مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود. زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند. چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید. ۴- عمو معنای لغوی: برادر پدر معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود. غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت. ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید. مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی. چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ. داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 18:15 ] [ heidar ]
[ ]
از اونجائيكه بازديد كاربران اينترنتي از جمله خود بنده از سايت پَ ن پَ زياد شده تصميم گرفتم قسمت هاييش رو تو وبلاگ بذارم . اميدوارم خوشتون بياد.
رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، رفتیم رستوران ، میگم 2تا جوجه لطفا ، [ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 18:2 ] [ heidar ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||